از فیلتر چه کسی سود می برد؟

2 Comments

حقیقتا این سوالیه که خیلی جوابها می تونه داشته باشه، از انواع سیاسی تا غیر اون. اما نکته ایی که به نظر من به ویژه در رابطه با نوع برخورد دنیای خارج از ایران با اینترنت خودش رو نشون میده اینه که یکی از اثرات بسیار مضر فیلتر کردن اینترنت جدا شدن اطلاعات و دانش داخل فضای ایران از تمام دنیا است. متاسفانه این مسئله فقط به دانش تکنیکی و . . . مربوط نمی شود و حتی شامل مسائل تاریخی، قلمرویی و اعتقادی هم میشود.

اینکه عده ایی با چشم بسته و فهم پایینشون چقدر بخوان در خلاف این جهت شنا کنند به خودشون مربوطه اما دنیا و به تبع اون ما در مسیری هستیم که اینترنت را به منبعی از اطلاعات بی حد و حصر تبدیل می کند و روز به روز جنبه های بیشتر زندگی، تصمیم گیری های بین المللی، شناخت ملل از یکدیگر و . . . به این منبع اطلاعاتی وابسته میشوند.

از طرفی نوع ساختار اینترنت اینطور است که هر کسی می تواند به راحتی در آن اطلاعات درست یا غلط وارد کند. حال اگر عده ایی در تلاش برای جریان دهی اطلاعات در این منبع به سمتی غلط بر ضد ما باشند و ما فقط ابلهانه به سانسور و فیلتر بپردازیم، تنها نتیجه ایی که عایدمان می شود موفقیت مخالفان است. به ویژه که روز به روز دنیا به این اطلاعات وابسته تر میشود. ما در حال ایجاد جزیره ایی برای خودمان هستیم تا هم خودمان را از دنیا جدا کنیم و هم به دیگران اجازه دهیم در مورد این جزیره ناشناخته هر چیزی می خواهند منتشر کنند، و حیف که عده ایی احمق تر از آن هستند که چنین واقعیتی را ببینند.

این حرکت های نادان به ویژه با فعالیت های جدید مثل استفاده از رنج آی پی های خاص که از نظر سازمان های تنظیم کننده ارتباطات مجاز به آن نیستیم شدت گرفته. نمونه این شیرین کاری ها بوجود آمدن آدرس هایی است که فقط در فضای ایران قابل دسترسی هستند، آی پی هایی که در حقیقت اجازه استفاده بین المللی ندارند!

اگر هنوز به آنچه که می خواهم بگویم پی نبردید به این سوال جواب بدهید، که اولین جایی که یک خارجی به دنبال اطلاعات در زمینه تاریخ ایران، قلمرو ما یا مثلا همین دعوای نام خلیج فارس خواهد گشت کجاست؟
خواهشا اسم از کتابهای کپک زده در سردخونه های مخصوص کتابهای تاریخی نبرید که کلا 10 نفر انسان در سال گذرش به اونها نمی افته. و اگر جوابتون ویکی پدیا است، کافیه یه سر به مقاله های انگلیسی زبان ویکی پدیا در مسائل تاریخی بزنید تا ببنید چند درصدشون غیر از تاریخ نگارهای غربی از تاریخ نگارهای شرقی یا حداقل موافق این قوم و قبیله هم نقل قول کرده اند. ببنید چند درصدشون با نظرات تاریخی ما تطابق دارند. ببینید که چطور حتی جرم کشتن یک نفر را هم از دامن اسکندر عزیز شستن چه برسد به سوزاندن شهرها، حالا شما در صدا و سیمایتان عمری برنامه بگذارید و هنجره تان را پاره کنید که ما مدرکی به بزرگی تخت جمشید داریم که اسکندر غارتگر بود، اما چون صدایتان از جزیره تان بیرون نمی آید هیچ غلطی نکردید!
به نظر شما این گسست بزرگ بین آنچه که ما فکر می کنیم دنیا از ما می داند و آنچه که واقعا دنیا در مورد ما می داند از کجا سرچشمه گرفته؟ از به حماقت کشاندن ملت با تلویزیون تک صدایی؟ از خفه کردن هر نوع ارتباط اخباری و اطلاع رسانی غیر مطلوب؟ به نظر شما این وضع با بوجود آمدن و پیشرفت پروژه های بی شعورانه ایی مثل اینترنت ملی به کجا خواهد کشید؟
سوال من این است که اگر بنابر ادعای برخی، رسانه خارجی در مورد ما دروغ پراکنی می کند چرا ما اجازه ندهیم که ملت ما بدانند دنیا چه دروغ هایی در موردش می گوید؟ و اگر رسانه خارجی راست می گویند و شما از واقعیت می ترسید، که لعنت خدا بر دروغگو!

و واقعیت این است که هیچ کس بیشتر از صدا و سیما و رسانه تک صدایی، توانایی رسانه خارجی در دروغگویی را تقویت نمی کند.

هرچند نتیجه این کار در دراز مدت همان قدر واضح است که روزی اجبار استفاده شوروی از رادیوی تک موج واضح بود، اما کو چشم عبرت بین؟

ترفندهای نخ نما در برابر روشهای نوین

2 Comments

امروز در نمایشگاه رسانه های دیجیتال که حجم زیادی از اون به به اصطلاح اطلاع رسانی و سالم سازی دنیای دیجیتال اختصاص داشت به جملات جالب و البته تکراری بر علیه سایتهای اجتماعی مثل توییتر برخوردم. جملاتی مثل اینکه باید به فلان دلیل و فلان دلیل به توییتر نوبل داد، براندازی نرم به وسیله سایت فلان و فلان و . . ..

سایتهای اجتماعی امثال توییتر و فیس بوک و امثالهم به ذات خود نه موافق کسی هستند و نه مخالف. این سایتها که ابزاری بیش نیستند آینده ارتباطات اجتماعی را تشکیل می دهند و با گسترش روز افزون امکانات استفاده از آنها، به راحتی جایگزین انواع دیگری از روش های ارتباطی قدیمی می شوند. اتفاقی که نوع بشر در گذشته بارها و بارها شاهد آن بوده: ابزاری به جای ابزار دیگر.

درست همان اتفاقی که روزگاری با آمدن ویدئو افتاد. ابزاری با امکانات کنترلی و آسایشی بیشتر به وجود آمد و جای تک صدایی فرستنده تلویزیونی را پر کرد. و آنها که همیشه راحتترین راه را انتخاب می کنند آن زمان هم بزن و بگیر به راه انداختند و به زعم خود مشکل را با حذف صورت مسئله حل کردند و این شد که پس از مدتی وقتی فهمیدند که دیگر با این روش های نخ نما نمی توانند جلوی موج ویدئو را بگیرند، آهسته آهسته تسلیم شدند.

البته این داستان کمابیش در مورد ماهواره هم تکرار شد و آن داستان هم اکنون به پایان تدریجی خود نزدیک می شود. جالبتر اینکه متفکران هیچ جریانی این روشها را نمی پذیرد. مرتضی آوینی در مقاله انفجار اطلاعات خود با اشاره به همین موضوع عمق تفاوت فکری خود را با جریانی که ادعای طرفداری از او و عقایدش را می کنند نشان می دهد. او می گوید آنچه که ماهواره را آسیب رسان کرده ماهیت آن نیست چون ماهیتی جز ابزاری ارتباطی ندارد. بلکه عقب نشستن و تسلیم شدن و ببند و بگیر کردن است که بیشترین آسیب را وارد کرده.

به هرحال دولت ایران هم باید بداند که هر مقدار شوروی و دیگر کشورهای کمونیستی از حذف کردن و گرفتن رادیو های دو موج و محدود کردن مردمشان به رادیو تک موج به موفقیت رسیدند، آنها هم از بستن و حذف کردن سایتها و پخش پارازیتها به نتیجه خواهند رسید. معلوم نیست کی زمان آن می رسد که دولتمردان این مملکت بفهمند که دوران به خفقان کشیدن و سکوت خبری ایجاد کردن تمام شده و به جای آن به روش های متمدن تر اداره مملکت ها روی بیاورند. روشهایی که برای خودشان هم هزینه های کمتری در بر دارد. اما آنچه که مسلم است این است که این روش ها هرچند ممکن است سرعت انتشار پدیده ی ترس آور (!) را کم کند ولی هرگز آن را متوقف نخواهد کرد.