پایان ترم دوم

No Comments

الان که دارم می نویسم دیگه تقریبا ترم دوم هم تموم شده. البته بعضی دانشجوها دیگه رفتن برای تعطیلات تابستون اما ما تا سه شنبه آینده که آخرین امتحان رو بدیم اینجا گیر هستیم.
حقیقتش خیلی هم گیری نیست چون بعدش تازه اصل گرفتاری ها شروع میشه، به خصوص که تقریبا تمام کسایی که توی این دو ترم به دیدنشون عادت کردی رو به خاطر تعطیلی دانشگاه دیگه نخواهی دید. خلاصه اینکه برای تابستون هنوز برنامه خاصی ندارم اما احتمال داره یه سری مطلب در مورد شرایط اینجا، اومدن به عنوان دانشجو و غیره برای ایرانی ها بنویسم اما اون هم قول نمی دم چون متاسفانه به این نتیجه رسیدم که ما ایرانی ها به جای اینکه با یک اشاره اصل قضیه رو بگیریم و الباقیش رو خودمون پیگیری کنیم توقع داریم که هرکی دم از راهنمایی زد تا جزئی ترین مسائل رو برای ما پیگیری کنه و بنده اصلا وقت چنین کارهایی رو ندارم. به هر حال باید ببینم که کار به کجا می کشه.

از طرف دیگه احتمال اسبابکشی به شهر دیگه برای طول تابستون هست که اگر اتفاق بیوفته از طرفی کلی فرصت جدید باز میشه و از طرفی هم خوب طبیعتا بعضی فرصت ها از دست میرن اما اگر محتمل بشه صد در صد به ریستکش می ارزه.

به هر حال یه تابستون روبرو دارم با کلی احتمالات و فرصت هایی که باید ازشون استفاده کنم.

این هم یه عکس قشنگ از شهر قدیمی و زیبای اینسبروک که گذرمون بهش افتاد:

IMAGE_170

گزارش کلی

1 Comment

مدت نسبتا زیادیه که مطلبی اینجا منتشر نشده. علت هم البته کمی پیچیده و هم کمی ساده است. قسمت سادش برمی گرده به اینکه حالش نبود :)

اما قسمت پیچیدش برمی گرده به اوضاع ایران متاسفانه خیلی قابل توضیح نیست فقط همان بس که در فیس بوک بسی درخواست های عجیب و غریب را دفع کردیم :)

خلاصه اینکه امروز حال نوشتن بود به این دلیل که دیروز اینجا برنامه موسیقی خیابونی بود. علت رو نفهمیدیم یکی گفت چون امروز روز مادره. خلاصه جالب بود برام، اینکه شادی رو میارن بین مردم، بدون هزینه در اختیار عموم قرارش می دن. موسیقی هاش هم از همه نوعی بود! آفریقایی، اروپایی، محلی و . . .
IMAGE_077

البته مسئله فقط در این یک مورد نیست. واقعیت اینه که دولت درآمدش رو خرج رفاه عمومی میکنه. مثلا استخر به قیمت یک یورو و سی سنت چیزی نیست که حتی توی تهران هم قابل تصور باشه. بگذریم که در شلوغترین ساعت کمتر از 20 نفر توی استخرن.

آخر سر هم اینکه ما خوبیم :)

هفته های اخیر

1 Comment

بالاخره تعطیلات سال نو شروع شد. برای من بسیار جالب بود که اینها هم دست کمی از ما در تعطیلات ندارند، البته خیلی ها می گن که این سال استثنایی بوده اما بعید می دونم. به هرحال ما که تو دانشگاه سه هفته تعطیلات داریم. هرچند با یه هفته فشرده تمرین و کوییز قبل از شروع و کلی تمرین بعد از تعطیلات خیلی هم قابل تفسیر به تعطیلات نیست اما خوب از هیچی بهتره!
به هرحال امروز که یکمی وقتم بازتره یه تعداد از عکس های هفته های اخیر رو می زارم. اولین سری مال سفر به پاسا (Passau) شهر آلمانی که دقیقا روی مرز اتریش و آلمان قرار گرفته. فاصله زمانی از طریق اتوبان تا اینجا حدود 45 دقیقه است. شهری مرتب و قشنگ که نسبت به اتریش کاملا خودش رو نشون می ده (تفاوت های آلمانیا و اتریشیا!). نکته دیگه ایی که می خوام راجع به این شهر بگم اینه که این شهر در استان مشهور بایرن (Bayern) آلمان واقع شده. بایرنی ها یک جورهایی خیلی به ترکهای تبریز خودمون شبیه اند. لهجه ایی فوق العاده غلیظ در حدی که حتی خود آلمانی ها هم باهاشون مشکل دارن و بسیار خوش مشرب و سرحال و پرکار. این خصوصیات هم همون چیزهایی که هرجا باشه خدا بهش برکت می ده و در نتیجه این استان جزو استان های ثروتمند و آباد آلمان به حساب میاد. حالا عکس ها رو ببینید:

IMAGE_406 IMAGE_364 IMAGE_367 IMAGE_368 IMAGE_372 IMAGE_373 IMAGE_374 IMAGE_376 IMAGE_377 IMAGE_382 IMAGE_389 IMAGE_391 IMAGE_392 IMAGE_395

محل دیگه ایی که شنبه اخیر رفتیم پارک ملی کالکالپن بود. منطقه ایی کوهستانی با مناظری کاملا شبیه جنگلهای کانادایی، منابع سرشار آب و . . . زیبا:

IMAGE_456 IMAGE_427  IMAGE_440IMAGE_431 IMAGE_434 IMAGE_430 IMAGE_449IMAGE_443 IMAGE_445  IMAGE_454

تفائلی به حافظ

No Comments

دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود           تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
چهل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت           تدبیر ما به دست شراب دوساله بود
آن نافه مراد که می خواستم زبخت           در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود

چک

No Comments

این چند وقت از شدت تمرین و البته فشار امتحانات و کمی هم مشکل من با زبان آلمانی فاخر! (به قول خودشون فاخ اشپراخه، زبان تخصصی) باعث شد که حتی تو ایمیل چک کردن هم مشکل داشته باشم وای به حال پست زدن. به هرحال همه چی به خیر گذشت، تقریبا تو هر سه تا درس نمره 1 گرفتم.
پنج شنبه هم امتحان پایانی دوره ویژه برنامه نویسی C# که مهمون مایکروسافت بودیم رو دادم. اصلا نخونده بودم ولی احتمالا با 2 پاس می شم! به هرحال درس اختیاری بود و اهمیت زیادی نداره.
اما این وسط ها گشت و گذار ها ادامه داشت! تقریبا درست اوایل این قضایا بود که یه سر رفتیم چک (بخش جدا شده چک اسلواکی سابق) برام جالب بود. ملتی فقیر با طبیعتی بسیار جذاب که به شدت در حال سوء استفاده به خصوص از طرف هلندی هاست. این هلندی ها که تو مملکت خودشون کوه و تپه پیدا نمیشه راه افتادن و کیلومتر کیلومتر زمین می خرن و هتل و گردشگاه می سازن:

IMAGE_278 IMAGE_268 IMAGE_269 IMAGE_270 IMAGE_271 IMAGE_272 IMAGE_273 IMAGE_274

بعد هم در شهر کروملوف قلعه بسیار دیدنی یه خانواده آلمانی رو دیدیم. کلیت شهر داخل یک پیچ رودخونه بنا شده و در یک سمت آن تپه ایی قرار داره که این قلعه روی اون ساخته شده:

IMAGE_353 IMAGE_280 IMAGE_282 IMAGE_288 IMAGE_291 IMAGE_294 IMAGE_295 IMAGE_326 IMAGE_327 IMAGE_341 IMAGE_349 IMAGE_351

Older Entries