Jan 22
adminدسته بندی نشده
امروز صبح خبردار شدم که برگ زرینی دیگر هم بر افتخارات ما افزوده شد،
پس از گوگل، سان، مای اسکیوال،
سورس فورگ، بزرگترین سایت و سازمان پشتیبانی کننده پروژه های اوپن سورس هم به روی آی پی های ایران بلوک شد.
تبریکات ما را پذیرا باشید.
Jan 20
adminدسته بندی نشده
این ایمیل یکی از دوستان بود که برای دوتا از دوستان رفته اش نوشته بود (قطعا از جمله بنده!!) جالب بود پس می گذارم اینجا که بخوانید:
آنهایی که (از ایران) رفته اند هر روز ایمیلشان را در حسرت نامه از آن هایی که مانده اند باز می کنند و از اینکه هیچ نامه ای ندارند کلافه می شوند.
آنهایی که (در ایران ) مانده اند هر روز…نه…یکروز در میان ایمیلشان را چک می کنند و از اینکه نامه ای از انهایی که رفته اند ندارند کفرشان در میاید.
آنهایی که رفته اند منتظرند آنهایی که مانده اند برایشان نامه بنویسند. فکر می کنند که حالا که ازجریان زندگی آنهایی که مانده اند خارج شده اند انها باید تصمیم بگیرند که هنوز می خواهند به دوستیشان از دور ادامه بدهند یا نه.
آنهایی که مانده اند منتظرند که انهایی که رفته اند برایشان نامه بنویسند .فکر می کنند شاید انهایی که رفته اند مدل زندگیشان را عوض کرده باشند و دیگر دوست نداشته باشند با آنهایی که مانده اند معاشرت کنند.
آنهایی که رفته اند همانطور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند تا تنهایی بخورند فکر می کنند آنهایی که مانده اند الان دارند دور هم قورمه سبزی با برنج زعفرانی می خورند و جمعشان جمع است و می گویند و می خندند.
آنهایی که مانده اند همان طور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند فکر می کنند آنهایی که رفته اند الان دارند با دوستان جدیدشان گل می گویند و گل می شنوند و از ان غذاهایی می خورند که توی کتاب های آش پزی عکسش هست.
آنهایی که رفته اند فکر می کنند آنهایی که مانده اند همه اش با هم بیرونند. کافی شاپ می روند .خرید می روند…با هم کیف دنیا را می کنند و آنها را که ان گوشه دنیا تک افتاده اند فراموش کرده اند.
آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند همه اش بار و دیسکو می روند و خیلی بهشان خوش می گذرد و آنها را که توی این جهنم گیر افتاده اند فراموش کرده اند.
آنهایی که رفته اند می فهمند که هیچ کدام از ان مشروب ها باب طبعشان نیست و دلشان می خواهد یک چای دم کرده حسابی بخورند.
آنهایی که مانده اند دلشان می خواهد بروند یکبار هم که شده بروند یک مغازه ای که از سر تا تهش مشروب باشد که بتوانند هر چیزی را می خواهند انتخاب کنند.
آنهایی که رفته اند همانطور که توی صف اداره پلیس برای کارت اقامتشان ایستاده اند و می بینند که پلیس با باتوم خارجی ها را هل می دهد فکر می کنند که آن جهنمی که تویش بودند حد اقل کشور خودشان بود.
آنهایی که مانده اند همانطور که گشت ارشاد با باتوم دختر ها را سوار ماشین می کنند فکر می کنند که آنهایی که رفته اند الان مثل آدم های محترم می روند به یک اداره مرتب و کارت اقامتشان را تحویل می گیرند.
آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند حق ندارند هیچ اظهار نظری در هیچ موردی بکنند چون دارند انور حال می کنند و فورا یک قلم برمی دارند و اسم انوری ها را خط می زنند.
آنهایی که رفته اند هی با شوق بیانیه ها را امضا می کنند و می خواهند خودشان را به جریان سیاسی کشوری که تویش نیستند بچسبانند.
آن هایی که مانده اند در حسرت بی بی سی بی سانسور کلافه می شوند.
آنهایی که رفته اند هیچ سایت خبری را نمی خوانند.ربطی بهشان ندارد خبر کشور هایی که تویش هستند…
آنهایی که مانده اند می خواهند بروند.
آنهایی که رفته اند می خواهند بر گردند.
آنهایی که مانده اند از آن طرف مدینه فاضله می سازند.
آنهایی که رفته اند به کشورشان با حسرت فکر می کنند.
اما هم آنهایی که رفته اند و هم آنهایی که مانده اند در یک چیز مشترکند…
آنهایی که رفته اند احساس تنهایی می کنند. آنهایی که مانده اند هم احساس تنهایی می کنند
Dec 19
adminدسته بندی نشده
امام ايستاد و خطبهاي كربلايي خواند: «اما بعد… ميبينيد كه كار دنيا به كجا كشيده است! جهان تغيير يافته، منكر روي كرده است و معروف چهره پوشانده و از آن جز تهماندهي ظرفي، خردهي ناني و يا چراگاهي كممايه باقي نمانده است.»
«زنهار! آيا نميبينيد حق را كه بدان عمل نميشود و باطل را كه از آن نهي نميگردد تا مؤمن به لقاي خدا مشتاق شود؟ پس اگر اينچنين است، من در مرگ جز سعادت نميبينم و در زندگي با ظالمان جز ملالت. مردم بندگان حلقه به گوش دنيا هستند و دين جز بر زبانشان نيست؛ آن را تا آنجا پاس ميدارند كه معايش ايشان از قبل آن ميرسد، اگرنه، چون به بلا امتحان شوند، چه كم هستند دينداران.»
راوي: آه از رنجي كه در اين گفته نهفته است! و اما سرالاسرار اين خطبه در اين عبارت است كه «ليرغب المؤمن في لقاء ربه ـ تا مؤمن به لقاي خدا مشتاق شود.» يعني دهر بر مراد سفلگان ميچرخد تا تو در كشاكش بلا امتحان شوي و اين ابتلائات نيز پيوسته ميرسد تا رغبت تو در لقاي خدا افزون شود… پس اي دل، شتاب كن تا خود را به كربلا برسانيم!
. . .
ليرغب المؤمن في لقاء ربه… عجب رازي در اين رمز نهفته است! كربلا آميزهي كرب است و بلا… و بلا افق طلعت شمس اشتياق است. و آن تشنگي كه كربلاييان كشيدهاند، تشنگي راز است. و اگر كربلاييان تا اوج آن تشنگي ـ كه ميداني _ نرسند، چگونه جانشان سرچشمهي رحيق مختوم بهشت شود؟ آن شراب طهور كه شنيدهاي بهشتيان را ميخورانند، ميكدهاش كربلاست و خراباتيانش اين مستانند كه اينچنين بيسر و دست و پا افتادهاند. آن شراب طهور را كه شنيدهاي، تنها تشنگان راز را مينوشانند و ساقياش حسين است؛ حسين از دست يار مينوشد و ما از دست حسين.